حكومت ,سیاست ,انسان ,اسلام ,اسلامي ,جامعه ,حكومت اسلامي ,تشكيل حكومت ,حضرت امام ,امام خمینی ,ومبانی سیاست ,تشكيل حكومت اسلامي ,اصول ومبانی سیاست
مبانی اندیشه ای تقابل اسلام  ناب با دشمنان کنونی اش 
( تعریف ،مفهوم،مبانی واصول سیاست  ازدیدگاه اسلام(الهی) و تقابل مکاتب مادی- سکولار (غیرالهی) باآن )
 
رضا قارزی
 
فهرست
* تعریف لغت و واژه سیاست
*معنی ومفهوم سیاست دراسلام
*ازویژگی های سیاست دراسلام
*مراتب سیاست دراسلام
*فضیلت سیاست دراسلام
*انواع سیاست ازدیدگاه اسلام (ازدیدگاه حضرت امام خمینی «ره» )
*اصول ومبانی سیاست الهی (اسلام):
*اصول ومبانی سیاست غیرالهی غرب (ماتریالیستی ، مادی گرا)
*تقابل سكولاريسم واسلام ناب[1]: تقابل اصول ومبانی سیاست مادی(غیر الهی: سکولار) با اصول ومبانی سیاست اسلام ناب (الهی)
*اقسام حکومت از نظر  شکل(ساختار)
*بطلان نظريه جدايي دين از سياست از دیدگاه علامه طباطبایی رحمه الله علیه
*ارکان و علل لزوم حاکمیت اسلامی(الهی)
* ضرورت و لزوم حكومت در جامعه
* امامان(ع) و تشكيل حكومت اسلامي
* لزوم حكومت اسلامي در عصر غيبت
* حكومت اسلامي از احكام اوليه است
* چه كساني از طرح حكومت اسلامي وحشت دارند؟
*تفاوت جامعه‌ي ديني و ليبرال(غیر الهی)
 
 
مقدمه
درروایت صحیحه ازامام صادق علیه السلام نقل شده است که امام صادق علیه السلام فرمودند: « هیچ چیزی نیست مگر آن که کتاب وسنت درآن زمینه سخن دارند». سیاست بخشی ازمنظومه منسجم اندیشه اسلامی تلقی می گردد ورویکرد مسلمانان به آن ریشه دروحی وسنت وسیره معصومین علیهم السلام داشته و دارد. به عبارت دیگر سیاست درمتن اسلام قرار دارد واصولا اسلام که عهده دار سعادت دنیا وآخرت انسان است نمی تواند چنین نباشد .
 
تعریف لغت و واژه سیاست
سیاست ازکلمه «ساس»  و«یسوس» به معنای رعیت داری، اصلاح امور مردم، مملکت داری ونگاه داشتن حد هرچیز وازمعانی دیگر آن «حکومت وریاست وداوری»، «مصلحت و تدبیر»، « دوراندیشی وعقوبت» ، تنبیه، و «اداره کردن مملکت و حکومت کردن» می باشد.
معنی ومفهوم سیاست دراسلام:
درزیارت جامعه است که پیامبر وائمه اطهار(س)  «ساسه العباد» نیز هست ودرروایت است که پیامبر (ص) مبعوث شد که سیاست امت را متکفل باشد.
دراصطلاح علم سیاست به آئین کشورداری وروش اداره کردن جامعه اشاره دارد.
حضرت علی (ع) می فرمایند: « سیاست، عدالت وحکمرانی و گذشت ازموضع قدرت است».
درحدیث آمده : « کان بنواسرائیل یسوسهم انبیائهم» .  ترجمه : « بنی اسرائیل تحت سیاست پیامبرانشان بودند». یعنی ولایت واداره امورشان را عهده داشتند.  
حضرت امام خمینی (ره) می فرمایند:« مگرسیاست چیست؟ روابط مابین حاکم وملت، روابط مابین حاکم با سایرحکومت ها، جلوگیری ازمفاسد، همه اینها سیاست است، احکام سیاسی اسلام بیشتر ازاحکام عبادی آن است». همچنین ایشان دربیان دیگری می فرمایند:« سیاست به معنای اینکه (شخص) جامعه را راه ببرد وهدایت کند وبه آنجایی که صلاح جامعه است». ودربیان دیگر فرموده اند:« مگر سیاست غیرازاین است که مملکت داری به طرز صحیح و عاقلانه موفق با روابط وضوابط که در اسلام بوده است».  وهمچنین نیز می فرمایند:« دین اسلام یک دین سیاسی است که همه چیزش سیاست است حتی عبادتش...» ودربیان دیگر« اسلام همه احکامش یک احکام مخلوط به سیاست است. ، نمازش مخلوط به سیاست است حجش مخلوط به سیاست است، زکاتش هم سیاست است. اداره مملکت است.» وباز فرموده اند: « ..انبیاء علیهم السلام شغلشان سیاست است ودیانت همان سیاست است که مردم را از اینجا حرکت می دهد(وبه ) تمام چیزهایی که به صلاح ملت ومردم است (هدایت می کند).» حضرت امام می فرماید:
«..شیاطین بزرگ وکوچک وآنهایی که می خواستند ومی خواهند تمام قدرت ها را درهرجا قبضه و تمام منافع ملت ها را چپاول کنند، ازسال های طولانی نقشه های عجیب وغریبی داشتند ومع الاسف قشرهای زیادی غافل بودند. ازجمله این مطالب که روحانیون نباید درامورسیاسی دخالت کنند، آنها باید مردم را درنماز، روزه وامثال اینها هدایت کنند وجای آنها وشغل آنها مسجد ومنزل است، مسجد بیایند نمازبخوانند ومنزل بروند استراحت کنند. وبه طوری این تبلیغ انجام گرفته بود که همه باورشان آمده بود. اگر می گفتند فلان آخوند سیاسی است این به منزله یک فحشی تلقی می شد. اگرراجع به یک امر اجتماعی گفته می شد بعضی ها می گفتند که ما درامور سیاسی دخالت نمی کنیم.
«..اینها می خواستند که یک قشربزرگی ازجامعه راکه جامعه هم تبع (وپیرو) آنهاست منزوی کنند وخودشان به جای آنها بنشینند. (وبگویند) حکومت مال ما، نمازجماعت خشکی که درآن اصلا بحث اجتماعی وسیاسی نباشد هم مال شما.»
ازمنظر عالمان ومتفکران اسلامی سیاست عبارت از «تدبیر جامعه براساس مصالح مادی ومعنوی».
این مفهوم ازسیاست درادبیات اسلامی دربحث امامت به کاررفته است چنان که یکی ازعالمان اسلامی درتعریف امامت می نویسد:« امامت، ریاست عامه مسلمین دراموردنیا ونیابت ازپیامبراست» واجماع شیعیان درتعریف فوق را یادآور می شود.
درتعریف دیگری ازامامت گفته شده است که : «امامت پیشوایی وزمامداری کلی دراموردینی ودنیوی است» ودرروایات وادعیه نیز یکی ازصفات بارز معصومین علیه السلام «ساسه العباد» ذکرشده است. درعصر غیبت نیز رهبری اسلامی به نیابت ازمعصومین به فقهای بزرگ اسلامی واگذارشده است.
ازویژگی های سیاست دراسلام:
1- انطباق بانیازهای واقعی انسان
2- جامعیت سیاست دراسلام
3-اتکاء برمبانی استوار ومنطقی
 
مراتب سیاست دراسلام
« انسان یک بعد ندارد، جامعه هم یک بعد ندارد، انسان فقط یک حیوان نیست که خورد وخوراک همه شئون او باشد، سیاست اگرصحیح هم باشد، امت را دریک بعد هدایت می کند و راه می برد وآن بعد حیوانی است. بعد اجتماعی مادی است واین یک جزء ناقص سیاسی است که دراسلام برای انبیاء واولیاء ثابت است». حضرت امام خمینی  1/8/59.
- فخر رازی دراین مورد می نویسد:« تأثیر سیاست یا برظاهر است یا برباطن ویا برهردو: آنچه برظاهر پیدا می شود، سیاست پادشاهان است، آنچه برباطن ها باشد سیاست عالمان است که عقاید باطل را ازدرون مردم زایل کنند وعقاید درست را با برهان ودلیل دردرون مردم بنشانند، اما آن که درعلم وتدبیر کامل باشد سیاستمدار است. وچنانچه عقل وقوای حیوانی اوتابع نفس مطمئنه باشد شایسته خلافت الهی است وشرایط آن عبارت است از: 1-عفت2- شجاعت  3- کفایت 4- علم. »
فضیلت سیاست دراسلام
سیاست ازسه جهت دارای اهمیت است:
1- گستردگی نفع آن، چه بدون تردید تدبیر وسیاست رهبران الهی ازهمه کارها مفید ترونفع آن عمومی تر است زیرا درسایه عدالت اجتماعی وامنیت وآسایشی که رهبران الهی ایجاد می کنند، هرکس به مقصود خود نائل می گردد.
2- وازآنجا که ابزارسیاست، عبارت است ازعقل کامل ورأی ثابت وتأیید الهی وارشاد غیبی، بنا بر این سیاست شریف ترین کارها است.
3-محل سیاست نفوس وارواح آدمیان است وجوهرانسانی ازهمه موجودات مهم تر و با ارزش تر است.
نحوه سیاست اسلامی
 « سیاست اسلامی« می خواهد ملت واجتماع واشخاص را راه ببرد درهمه مصالحی که ازبرای انسان وجامعه متصوراست. همان راهی که درقرآن صراط مستقیم گفته می شود». حضرت امام خمینی (ره) 1/8/59
 
انواع سیاست ازدیدگاه اسلام (ازدیدگاه حضرت امام خمینی «ره» )
 
سیاست ازدیدگاه امام خمینی به سه بخش تقسیم می شود:
1-سیاست شیطانی
2-سیاست حیوانی (مادی).
3- سیاست اسلامی
 
1- سیاست شیطانی:
حضرت امام خمینی (ره)  می فرمایند: «زمانی که درتهران درزندان بوده یکی ازمسئولان حکومتی نزد من آمد و به من گفت: شما نباید درسیاست دخالت کنید چون سیاست عبارت است ازدروغگویی، عبارت است ازخدعه، عبارت است ازفریب. من به اوگفتم این سیاست مال شماست... البته سیاست به این معنایی که اینها می گویند که دروغگویی و چپاول مردم وبا حیله و تزویر تسلط براموال ونفوس مردم این سیاست هیچ ربطی به سیاست اسلامی ندارد. این سیاست شیطانی  است».
مرحوم آقای کاشانی رحمه الله علیه که به خرم آباد تبعید ودرقلعه فلک الافلاک محبوس بود، حبسی که هرکس گرفتارمی شد، همچون مرعوب می گشت که امکان نداشت یک کلمه درحبس برخلاف دولت با آن کسی که درآنجا هست، بزند. مرحوم حاج آقا روح الله گفتند که من ازرئیس ارتش که درآنجا بود خواهش کردم که مراخدمت مرحوم آقای کاشانی ببرد. قبول کرد وما را پیش ایشان بردند. رئیس آنجا بود. من هم بودم، آقای کاشانی هم بود. آن شخص شروع کرد به صحبت کردن، ورو کرد به آقای کاشانی که آقا شما خودتان را به زحمت انداختید، آخر چرا درسیاست دخالت می کنید؟ سیاست شأن شما نیست. آقای کاشانی گفتند:« اگرمن درسیاست دخالت نکنم چه کسی دخالت می کند؟».
وقتی که ما درحبس بودیم وبنا بود که دیگر ازحبس بیرون بیاییم وبرویم درقیطریه درحصرباشیم، رئیس امنیت آنوقت درآنجا حاضربود. او ضمن صحبت هایش گفت:« آقا سیاست عبارت است ازدروغگویی ، عبارت است ازخدعه، عبارت است ازفریب، من به اوگفتم این سیاست مال شماست».
البته بعدش آمد ودروغی گفت که بنا گذاشته اند که درسیاست دخالت نکنند وما هم جوابش را دادیم. البته سیاست به آن معنای که اینها می گویند که دروغگویی و چپاول مردم ویا حیله وتزویر، تسلط براموال ونفوس مردم، این سیاست هیچ ربطی به سیاست اسلامی ندارد، این سیاست شیطانی است.»
 
2- سیاست حیوانی (مادی )
حضرت امام خمینی (ره ):
«... اگرفرض کنیم که یک فردی هم پیدا شود که سیاست صحیح اجرا بکند نه به آن معنای شیطانی فاسدش، یک حکومتی، یک رئیس جمهوری، یک دولتی سیاست صحیح را اجرا کند که به خیروصلاح ملت باشد، این سیاست یک بعد ازسیاستی است که برای انبیاء واولیاء بوده وحالا برای علمای اسلام.
انسان یک بعد ندارد، جامعه هم یک بعد ندارد. انسان فقط یک حیوان نیست که خوردن وخوراک همه شئون او باشد. سیاست اگر صحیح هم باشد، امت را دریک بعد هدایت می کند وراه می برد وآن بعد حیوانی است، بعد اجتماعی مادی است، واین سیاست یک جزء ناقص سیاست است که دراسلام برای انبیاء واولیاء ثابت است.».
سیاست حیوانی مربوط می شود فقط به رفاه دراین دنیا و رسیدن به خواست های صرف جسمانی و مادی با هدف ارضای خواست های نفس انسانی.
 
3- سیاست اسلامی
حضرت امام خمینی (ره) می فرمایند:
«بقای نوع ورفاه زندگی افراد وآن بردوقسم است: یکی آنکه متعلق به ملک وسلطنت است که علم سیاست نامند ودیگرآنچه متعلق به شرایع آسمانی واحکام الهی ودستورهای انبیاء واولیاست که علم نوامیس می نامند.»
همچنین حضرت امام (رحمه الله علیه ) می فرمایند:
«سیاست برای روحانیون وبرای انبیاء واولیای خدا حقی است، لکن سیاستی که آنها دارند دامنه اش با سیاستی که اینها دارند فرق دارد. ...آنها می خواهند ملت ها، اجتماع و افراد را هدایت کنند، راه ببرند درهمه مصالحی که ازبرای انسان وجامعه متصوراست، همان که درقرآن صراط مستقیم گفته می شود وما درنمازمی گوییم:« اهدنا الصراط المستقیم» وازخدا می خواهیم  که ملت، اجتماع، اشخاص را راه ببرد به یک صراط مستقمی که ازاینجا شروع می شود به آخرت ختم می شود والی الله است.
این (سیاست) مختص به انبیاء واولیاء است وبه تبع آنها علمای بیدار اسلام وعلمای بیدار هرملتی. اینکه می گویند شما درسیاست دخالت نکنید، بگذارید برای ما؛ شماها سیاست صحیح تان هم یک سیاست حیوانی است، راجع به رفاه این عالم است و آنهایی که فاسد هستند، سیاست شان، سیاست شیطانی است، لکن انبیاء هم این عالم وهم آن عالم را درنظر دارند، واینجا راه راست برای آنجا، مردم را به آنچه صلاح ملت وجامعه است – صلاح مادی ومعنوی ازمرتبه اول تا آخرین مراتب کمال انسان- دعوت می کنند. ...انبیاء (ع) شغلشان سیاست است، ودیانت همان سیاستی است که مردم را ازاینجا حرکت می دهد(وبه ) تمام چیزهایی که به صلاح مردم وملت است(هدایت می کند). »
 
اصول ومبانی سیاست الهی (اسلام):
الف: خدا محوری (هستی شناسی):
درتفکرسیاسی اسلام توحید مبنا ونقطه عزیمت هرنظریه به شمارمی رود و توحید منشأ همه عقاید واحکام است ومقوله های مختلف درنظام سیاسی که مطرح است مثل: حد ومرزآزادی ، اختیارحاکم، جایگاه قانون، نقش مردم، ساختارحکومت، همه برگرفته ازعقاید اسلامی، براساس توحید است(نظام توحیدی اسلام .
ب: انسان شناسی
برخلاف نگرش های مادی که انسان را حیوان می پندارد که تمام رشد او، ادراک او درامور مادی است ومنحصر به این دنیاست ولی دراسلام جایگاه انسان بلند است که محورهای آن عبارت است از:
1- انسان مختاراست که راه را درپرتو تعالیم شرع برگزیند.
2- شرافت انسان به روح الهی اوست و مثل حیوان نیست( قوای حیوانی ونباتی). پس درسیاست جامعه اسلامی باید اولویت به ارزش های معنوی داده شود.
3-ویژگی های کارگزاران درسایه تعالیم اسلام بهتر تأمین می شود.
4- انسان یا به تکامل می رسد یا سقوط
ج: معرفت شناسی
1- درجهان بینی الهی، عقل، حس، وحی وشهود ازمنابع شناخت به کارمی رود. لذا هستی اعم ازغیب وشهود ومادی ومجرد است نه مثل جهان بینی مادی که علوم تجربی معیارشناخت آن است که قهراً هستی را مساوی ماده دانسته و آنچه راکه درقلمرو حس وتجربه می گنجد علم می داند.
2-قرآن کریم اساس تفکر مادی را نقد می کند وآنجا که ماده گرایان می گویند: تا خدا را آشکارا نبینیم به اوایمان نمی آورند) (آیه 55 سوره مبارکه بقره) می فرماید:«چشم ها اورا درنمی یابند و اوست دیدگان را درمی یابد. (سوره مبارکه انعام ، آیه 102).
د: هدف عالی درنظام سیاسی اسلام
انسان میوضوع دعوت انبیاست. بحث همه انبیاء الهی تربیت انسان است. اسلام برای قبل وبعد تولد وبعد ازمرگ ورسیدن انسان به سرمنزل مقصود دستورالعمل و برنامه دارد. (حضرت امام خمینی (ره) صحیفه نور). اسلام عدالت، رفاه وآسایش را هدف ندانسته بلکه آن ( به حد ضروری اش را لازم و ) مقدمه تعالی وهدف مطلوب می داند.
 
بیانی دیگر:
درکتاب رساله نوین حضرت امام خمینی (جلد سیاسی آن) پایه های اساسی سیاست اسلامی (به بیان دیگر) چنین آمده است:1- ازخود پرستی به خدا پرستی 2- ازشرک به توحید 3-  رسالت پیامبران  4- راه خدا نه راه طاغوت 5-آخرت (آخرت گرایی). 6- عدالت ( اقامه قسط ) 7- امامت ( خداوند برای اجرای قانون وپیاده کردن احکام امامت را مقرر فرمود). 8- ولایت  (رهبری جامعه اسلامی پیامبران و ائمه که علاوه برمقام ظاهری ونمایندگی خدا دنبال تکامل معنوی و ولایت ومقامات معنوی بوده اند). 9- ولایت فقیه  که دنباله روی پیامبران وائمه درعلم ، تقوا ودرایت ، قانون مداری و... است که طبق نص آیات و روایات دارای تمام مناصب معصوم بوده بجز عصمت ).
 
اصول ومبانی سیاست غیرالهی غرب (ماتریالیستی ، مادیگرایی) :
1-  سکولاریسم :
- سکولاریسم درواقع واکنشی دربرابرمسیحیت تعریف شده وتحولات قرون وسطی بود و پس ازرنسانس به تدریج شکل گرفت.
- سه زمینه شکل گرفتن سکولاریسم : انجیل تحریف شده ومبانی سست آن بود. عملکرد کلیسا ، تحولات اجتماعی وسیاسی وحکومت درغرب مثل جنگ های صلیبی، علوم انسانی، غیردینی، تحولات صنعتی و..
- ازویژگی های آیین تحریف شده مسیحیت: 1- سستی مبانی 2- وقوع تحریف  3- عدم تبیین توحید، دنیا وآخرت ودین وسیاست، عملکرد ناصواب کلیسا.
- انگیزه های سکولاریسم :
1- سود پرستی حکام وصاحبان ثروت 2- تجاوز 3-قدرت طلبی و.. 4-برکناری دین ازجامعه.
- ازمبانی سکولاریسم :
1- اعتقاد به خدا ندارند واعتقاد اصلی آنها الحاد وبی دینی است. 2(ملحد وکافر). 2- آیین مسیحیت خود بستر مساعد رشد سکولاریسم  بود.3- سکولاریسم  درعمل چیزی جز استبداد به همراه ندارد. با وجود آن به ظاهر مدعی آزادی فکر واندیشه وجامعه ای که یک ایده الحادی درآن حاکم نیست که نتیجه ای جزاستبداد گروه خاص دراندیشه، عمل ورفتار واخلاق نبوده است.
- مهم ترین تفاوت اندیشه اسلام با سکولاریسم درخدا محوری وخداگرایی، انسان شناسی ومعرفت شناسی اسلام است.
2- اومانیسم ( اصالت انسان به جای خداوند) یا (خود پرستی):
- ازمبانی دگیرسیاست درغرب اومانیسم است.
- به هرگونه تفکرواندیشه ای که انسان را مدارومعیار ارزش شمارد می توان اومانیسم نامید (چه آن محوریت انسان صحیح باشد یا ناصحیح چه خوب باشد یا نباشد چه آنکه باید انجام یا نباید انجام شود. ).
- دراومانیسم معیار تعیین کننده قانون ( قانون الهی نبوده بلکه ): بشر، قوا واستعدادها، آرزوها، خواست ها وتمایلات نفسانی افراد وغرایز بشری می باشد.
- خواستگاه آن مغرب زمین است.
-چند نکته  شعاع عقل بشری وعلم تجربی انسان محدود است (مگر اینکه متصل والهام ودنباله وحی الهی باشد که آن دین است). 2-روح اومانیسم استیلامی است (برتری جویی واستکبارستیزی است) 3- اومانیسم واصالت انسان درخلقت وهستی به جای خداوند حرکتی احساسی درقبال مواضع کلیسا درباره انسان درقرون وسطا بوده است. (حرکتی تدافعی نادرست و انحرافی به جای دفاع ومبارزه وهدایت صحیح) واومانیسم فاقد استدلال وقدرت تبیین مدعای خود می باشد. برخلاف خدا محوری که دارای استدلال فلسفی، کلامی وعرفانی می باشد.
3- لیبرالیسم : (آزادی خواهی منهای  دین ودین مداری):
- این ایدئولوژی ماتریالیستی ومادی درقرن 19 درغرب وشرق مطرح شده است.
-لیبرالیسم به انسان شناسی مادی گرایانه استوار است.
-مهم ترین ویژگی لیبرالیسم درقرن 20 درآمیختگی آن با سرمایه داری واقتصاد بازار آزاد می باشد.
- ازآثار لیبرالیسم  تساهل وتسامح ناصحیح درامور زندگی است که همان سماحت وکوتاهی دردین است.
- ازشاخصه های لیبرالیسم :
1- دخالت نکردن دولت درتنظیم بازار.
2- فردگرایی (حقوق وخود فرد مقدم برهرچیزی است بدون رعایت عدالت، مردم ودیگران  ودرکل حقوقی که خداوند تعیین نموده است). که فلسفه حکومت ازدیدگاه اومانیسم درراستای برخورداری فردی است (یعنی کاراصلی حکومت لیبرالیستی، فقط ایجاد امنیت است ولاغیر).
3- اومانیسم پیرومکتب اخلاقی سودانگاری است وجامعه را به همین انحراف وگمراهی وضلالت می کشاند. مثل ثروتهای ناصحیح، ناعدالتی و..
4- چهارمین ویژگی لیبرالیسم اصالت آزادی است یعنی آزادی دارای ارزش مطلق است وهیچ چیز درمقابل آن وجود ندارد و همه ارزش ها وعدالت خواهی ها واخلاق اجتماعی و.. باید فدای آزادی یک انسان شود. (قربانی شود). دراسلام آزادی ارزش مطلق نیست در اسلام کمال مطلق تقرب به خدا  است.
4-  پلورالیسم ( ادعای حقانیت تمام ادیان توحیدی وغیرتوحیدی).
- پلورالیسم( حقانیت همه ادیان توحیدی وغیرتوحیدی همه برحق اند درصورتی که حق جزبرای اسلام نیست) وپیروان همه ادیان اهل نجاتند.
- ازعقاید پلورالیسم این است که فهم آدمیان ازدین متعدد ومتکثراست درصورتی با اثبات کثرت فهم ها نمی توان حقانیت آن را ثابت کرد.
- براساس دلایل متعدد این نظریه (پلورالیسم ) باطل وغیرقابل قبول است.
-این نظریه (پلورالیسم ) اولین بار توسط بارجان هیک مستقلاً مطرح شد.
 
 
تقابل سكولاريسم واسلام ناب[2]( تقابل اصول ومبانی سیاست مادی(غیر الهی: سکولار) با اصول ومبانی سیاست اسلام ناب (الهی)
قال الله تعالی فی محکم کتابه:
« ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً كَلِمه طيبه كشجرهٍ اصلُها ثابِت وَفَرعُها فِي السَّماءِ تُوتِي اُكُلَها كَلَّ حِينٍ بِأذنِ رَبها وَ يَضرِب اللهُ الاَمثالَ لِلناسِ لَعَلَّهُم يَتَذكَّرونَ. و مَثَلُ كَلِمَه خبيثَه كَشَجَره خبيثَه اُجتثت مِن فَوقِ الاَرضِ مَالَهَا مِن قَرَارٍ.؛             (سوره ابراهيم/ آيه 24-26)
آيا نديدي خدا گونه چگونه مَثل‌زده: سخني پاك مانند درختي پاك است كه ريشه‌اش استوار و شاخه‌اش استوار و شاخه‌اش در آسمان است. ميوه‌اش را مردم به اذن پروردگارش مي‌دهد و خدا مَثل سخني ناپاك چون درختي ناپاك است كه از روي زمين كنده شده و قراري ندارد.»
حاكميت دين اسلام موجب شد، يورش همه جانبه‌ي غرب عليه اسلام و ايران شتاب بيشتري به خود بگيرد. فايق آمدن انقلاب اسلامي بر توطئه‌هاي متنوع استعمارگران نشان داد كه اسلام در ادامه‌ي جامعه كارآمدي لازم را دارد. به باور مسلمانان اسلام ديني است كه ترسيم‌گرحقيقي زندگي بشر و پاسخ‌گوي نيازهاي واقعي بشر است. اسلام داعيه نجات بشر از بي‌راهه‌ي ضلالتي را دارد كه غرب بدان گرفتار است. در نگاه متفكران اسلامي مشكل جوامع غيرالهي ، فقدان پاسخ دقيق به نيازهاي فطري و واقعي بشر، نظير ميل به جاودانگي، كمال و خداجويي است. غرب به مدد رسانه‌هاي تبليغي و نظريه‌هاي علوم انساني ( برگرفته از مبانی ماتریالیستی خود) و شعارهايي ( فریبکارانه ) نظير نظم نوين جهاني مي‌كوشد فرهنگ منحط خود را جهاني كند؛ اگرچه به رغم آن، مشكل اساسي دنياي امروز آن است كه در ذهنيت انسان معاصر دين از سياست جدا است. در يك نگاه كلي وقتي نسبت سياست و دين را مي‌سنجيم يا حكم به عجين بودن آن دو مي‌كنيم؛ چنان كه در انديشه اسلامي امري بدیهي قلمداد مي‌شود و پيش‌فرض هرگونه بحث در حوزه سياسي ديني به شمار ‌مي‌رود، و يا حكم به تفكيك آن دو از يكديگر مي‌شود؛ همان‌گونه كه امروز در غرب حاكم است.
خاستگاه نظريه جدايي دين از سياست، كه از آن به سكولاريسم ياد مي‌شود، مغرب زمين است. تحولاتي كه به دنبال رنسانس در غرب رخ داد، موجب شد به تدريج سياست و به طور كلي علوم انساني از حوزه دين و فلسفه جدا شوند و كاخ علوم انساني بر مبناي تجربه و عقل ( تجربی و حسی ) خود بنياد بشري پي‌ريزي شود. به همين جهت در تمدن معاصر، علم، تكنولوژي، هنروسياست، همه با نفي دين همراه است؛ يعني سياست غربي داراي قواعد و اصولي است كه با بنيانهاي سياست اسلامي تمايزي آشكار دارد. در راستاي تبيين مرزهاي افتراق اين دو، در اين قسمت تلاش به عمل آمده تا مباني و اصولي را كه هر يك از سياست ديني و سكولار برآنها تكيه دارند مورد كندوكاو قرار دهيم.
نظريه‌هاي هريك از دو گروه دانشمندان اسلامي و نظریه پردازان سكولار بر پيش‌فرض‌هايي درباره انسان، نظام هستي، معرفت شناسي و غايت‌مندي استوار است. در هر نظام و فلسفه سياسي، به طور مستقيم وغيرمستقيم، نگرش خاصي به انسان، هدف و خدا مطرح است. اختلاف نظر انديشمندان مسلمان و نظريه پردازان سكولار بر سر مسايل، در نهايت به اختلاف نظر درباره‌ي مباني باز مي‌گردد.
مهم‌ترين محورهاي بحث، يكي تبيين مباني سياست در اسلام است كه به سه مولفه‌ي خدامحوري، انسان شناسي و غايت‌مندي اشاره شده است، و ديگري روشنگري درباره مباني تفكر سكولار مي‌باشد كه در آن از  سه موضوع اساسي، يعني اومانيسم، سكولاريسم و ليبراليسم بحث شده است.
در فلسفه سياسي اسلام، توحيد مبنا و نقطه عزيمت هر نظريه‌اي به شمار مي‌رود. بسط توحيد در عرصه‌ي اجتماع و سياست منجر به شكل‌گيري نظام توحيدي، حاكميت قوانين الهي در جامعه و نفي فساد و ظلم مي‌گردد. در فلسفه اسلامي، توحيد منشأ همه عقايد و احكام است و مقوله‌هاي مختلفي كه در نظام سياسي مطرح است، نظير حدومرز آزادي‌ها، جايگاه قانون، ساختار حكومت، اختيارات حاكم و نقش مردم، همه برگرفته از عقايد اسلامي، يعني توحيد است. در انديشه‌ي اسلام؛ نظام سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي هم چون شاخ و برگ‌هاي درختي هستند كه ريشه در توحيد دارند.
لذا مهم‌ترين ويژگي سياست اسلامي در مقايسه با انديشه سكولار، «خدامحوري»، است. در انديشه، خداوند منشأ حق است؛ امري كه بشر امروز آن را انكار مي‌كند.
باتوجه به اصل توحيد مي‌توان گفت:
1.    خالق و آفريننده جهان و همه عوالم وجود و انسان، تنها خداي متعال است كه از همه‌ي حقايق مطلع است وقادر برهمه چيز است.
2.    انسان تنها بايد در برابر خدا تسليم باشد و از هيچ انساني نبايد اطاعت كرد مگرآن كه اطاعتش اطاعت خدا باشد.
3.    هيچ انساني حق ندارد. انسان‌هاي ديگر را به تسليم در برابر خود مجبور كند. از اين اصل، آزادي انتزاع مي‌گردد؛ بدين معني كه هيچ انساني حق ندارد افراد، جامعه و ملتي را از آزادي محروم كند.
4.    جهان هستي و به ويژه كره‌ي زمين و متعلقاتش به گونه‌اي آفريده شده كه متناسب با حركت تكاملي انسان باشد و در اين جهت عدالت ميان زن و مرد، سياه و سفيد، شرقي و غربي، شمالي و جنوبي، انسان امروزو ديروز و فردا برقرار است . بنابراين رعايت مصالح همه‌ي افراد و همه ملت‌ها در برنامه‌هاي كلان لازم است، مگر افراد يا گروه‌هايي كه از روي عناد، مصالح ديگران را به خطر اندازند، كه بايد چنين افرادي را سرجاي خود نشاند. در بهره‌برداري از منابع طبيعي و مواهب الهي بايد حقوق آيندگان را مورد توجه قرار داد و از اسراف و تبذير پرهيز كرد.
5.    قانون‌گذاري براي زندگي مختص خداوند است و بشر حق وضع قانون ندارد؛ زيرا درك و شناخت بشر ناقص است و در آن اميال خود را مورد توجه قرار مي‌دهد. در جهان‌بيني الهي، كل جهان هستي به صورت مجموعه‌اي هماهنگ و هدف‌دار ديده مي‌شود كه تحت تدبير و مديريت عالي الهي قرار دارد و سنت‌هاي ربوبي برآنها حاكم است. ستيزه‌جويي با نواميس تكويني و تشريعي الهي، نتيجه‌اي جز شكست نهايي ندارد. بنابراين در مديريت جامعه و تعيين هدف و خط مشي‌ها بايد اراده‌ي تكويني و تشريعي را دقيقاً رعايت كرد.
6.    عامل اساسي انحطاط و سقوط بشر، تسليم در برابر هوس‌هاي خود و ساير انسان‌هاست.
7.    انسان بايد زنجيرهاي اسارت را در برابر ديگراني كه به اسارت دعوت مي‌كنند بگسلد و عليه آنها قيام كند و جامعه را آزاد سازد تا همه تسليم و بنده‌ي خدا باشند.
8.    عمل به مقررات اجتماعي اسلام عرصه را برقدرت‌هاي استبدادي واستعماري تنگ مي‌كند و مانعي فرا روي آنان به شمار مي‌رود.
9.    همه انسان‌ها در پيشگاه خداوند يكسانند. او خالق همه است و همه مخلوق و بنده‌ي او هستند.اصل برابري انسان‌ها و اين كه تنها امتياز فردي نسبت به فرد ديگر تقوا و پاكي از انحراف و خطا است.
10.بنابراين با هرچيزي كه برابري را در جامعه برهم بزند وامتيازات نامعقول و بي‌اساس را در جامعه حاكم سازد، بايد مبارزه كرد.
برخلاف نگرش مادي كه در آن انسان به مشابه‌ي حيواني است كه تمام رشد و ادراكات او درباره امور مادي است و هستي منحصر در همين عالم مادي مي‌باشد. (برگرفته از مقاله استاد محمدتقي مصباح يزدي؛ اسلام، مديريت وارزش‌ها، بولتن انديشه، ش5)
در نگرش اسلامي انسان جايگاه بلندي دارد كه در تبيين آن مي‌توان به محورهاي ذيل اشاره كرد:
1. انسان آفريده‌اي مجهز به نيروي اراده و اختيار است كه بايد مسير تكامل خود را در پرتو راهنمايي هاي عقل و شرع برگزيند. بنابراين به كارگيري شيوه‌هاي حصرو سلب آزادي، علاوه برآن كه انگيزه‌ي كار و فعاليت را ضعيف مي‌كند و قوه‌ي ابتكار و خلاقيت را نابود مي‌كند، نوعي ستيزه‌جويي با اراده‌ي حكيمانه‌ي الهي تلقي مي‌گردد. از سويي مانع رشد شخصيت و شكوفايي و بالندگي استعدادهاي خدادادي افراد مي‌شود و از سوي ديگر منجر به ركود و عقب‌افتادگي مي‌گردد. البته عدم رعايت حدود عقل و شرع كه متضمن مصالح واقعي افراد است، و تجويز هرگونه بي‌بندوباري و هوس‌راني به نام دفاع از آزادي نيز نتايج وخيم ديگري به بار مي‌آورد كه زيان آن به هيچ وجه كمتر از زيان فشارها و محدوديت‌هاي بي‌جا نيست و در يك جمله، افراط و تفريط هر دو زيان بار است. (حضرت امام‌خميني، صحيفه‌ي نو،ج2، ص154)
2. شرافت انسان به روح ملكوتي اوست و امتياز او برساير حيوانات، مرهون ويژگي‌هاي انساني وي مي‌باشد، كه خاستگاه ارزش‌هاي معنوي و الهي به شمار مي‌روند. قواي حيواني و نباتي در واقع زمينه‌ساز رشد و كمال معنوي انسان و ابزارهايي براي نيل به سعادت جاودانيند. لذا بايد در سياست‌گذاري و مديريت جامعه، اولويت و اصالت به ارزش‌هاي معنوي داد و هيچ‌گاه نبايد اصل را فداي فرع، و هدف را فداي وسيله ساخت. تلاش اقتصادي و نيل به توسعه، بايد در محدوده اهداف معنوي باشد وتأمين منافع مادي نبايد موجب پايمال كردن مصالح انساني گردد، بلكه بايد حتي‌المقدور در راستاي مصالح انساني و مقدمه‌اي براي توسعه و تعميق بينش‌هاي الهي وتزويج ارزش‌هاي معنوي قرارگيرد.(آيت‌الله مصباح يزدي- اسلام مديريت و ارزشها)
3. ويژگي‌هاي ضروري براي كارگزاران حكومتي، در سايه تعاليم اسلامي بهتر تأمين مي‌شود. مثلاً مديري كه با اخلاق‌اسلامي و با روح توكل و اعتماد بر قدرت لايزال الهي تربيت شده باشد، هنگام بروز بحران‌ها خود را نمي‌بازد و طبعاً تصميم‌هاي عاقلانه‌تر و سنجيده‌تري اتخاذ مي‌كند، بهتر مي‌تواند روحيه زيردستان را تقويت نمايد و آنان را به فرجام نيك، اميدوار واز يأس و خودباختگي نجات دهد. چنين فردي تحت تأثير تملق‌گويي‌ها قرار نمي‌گيرد و با رفتار متواضعانه و دلسوزي، علاقه‌ي كارمندان را جلب مي‌كند و در نتيجه موجب افزايش تلاش بدون آن كه به كسي ستم شود، مي‌گردد.
4. انسان ميان دو بي‌نهايت قرار دارد. او موجودي مختار است كه از سويي شايستگي دريافت وحي و الهام الهي را دارد و از سوي ديگر مي‌تواند آن چنان سقوط كند كه به مرتبه ابوجهل‌ها برسد. (صحيفه‌ي نور، ج13 ص130)
5. جسم و روح انساني با هم مرتبط، و به يك معني متحدند و از اين روي، مديريت و تدبير امور جسماني و روحاني بايد هماهنگ باشد.(مأخذ بالا ج5، ص155)
 
 در حالي كه در جهان‌بيني مادي، علم تجربي مهم‌ترين معيار شناخت به شمار مي‌رود و قهراً هستي را مساوي با ماده دانسته و آنچه را كه در قلمرو حسي و تجربه نگنجد علمي نمي‌دانند؛ در جهان‌بيني الهي، عقل، حس، وحي و شهود از منابع شناخت به شمار مي‌روند. لذا هستي اعم از غيب و شهود و مادي و مجرد است.قرآن كريم اساس تفكر مادي را نقد مي‌كند و آن جا كه ماده‌گرايان مي‌گويند. لَن نُومِنَ لَكَ حَتَّي نَريَ اللهَ جَهرهٌ؛ تا خدا را آشكارا نبينيم به تو ايمان نمي‌آوريم. (سوره بقره/آيه55)مي‌فرمايد: لا تُدركُهُ الاَبصارُ وَ هُوَ يُدرِكُ الاَبصارَ؛ چشم‌ها او را در نمي‌يابند و اوست كه ديدگان را در مي‌يابد.  (سوره انعام/ آيه 102)
انسان موضوع دعوت انبيا است. بحث همه انبياي الهي تربيت انسان است. اسلام براي قبل از تولد تا بعد از مرگ و رسيدن انسان به سر منزل مقصود دستورالعمل و برنامه دارد. (صحيفه‌ي نور) تنها در سايه تربيت انسان است كه عالم اصلاح مي‌گردد. به قول مرحوم شهيد مطهري، تحول فردي مقدمه انقلاب اجتماعي است؛ چرا كه لازمه تحول فردي، الهي شدن جامعه است. (علامه شهيدمطهري پيرامون انقلاب اسلامي، ص27)
در اسلام صرف رفاه و آسايش مورد نظر نيست بلكه اين دودر حد ضرورت ، مقدمه‌هايي هستند كه براي نيل به هدفي بالاتر مطلوبند و به تنهايي اصالت ندارند. اسلام براي مردم ، آسايش، امنيت و عدالت تأمين معاش و در زندگي مي‌خواهد، اما هدف متعالي دارد و آن دست‌يابي به كمال بيشتر و عبوديت و بندگي خداوند در ابعاد مختلف آن است. انسانيت انسان به رفاه و جسم او نيست، بلكه كمال انساني به روح انسان است. البته بين بدن و روح ارتباطي ناگسستني برقرار است. تربيت روح انسان با ناديده گرفتن بدن ميسر نيست. ابتدا بايد نيازهاي مادي انسان، مانند بهداشت، مسكن و امنيت تأمين شود، سپس زمينه براي تعالي روح انسان فراهم گردد:«وَعَداللهُ الَّذينَ آمنوا مِنكُم وَ عَمِلوُا الصَّالِحاتَ لَيَستَخلِفَنَّهُم فِي الارضِ كَمَا استخلَفَ الَّذينَ مِن قَبلِهِم و لَيُمَكِّنَنَّ لَهُم دينَهُمُ الَّذي ارتضي لَهُم وَ لَيِبَدِّلنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم اَمناً يَعبُدُونَنِي لا يَشرِكُونَ بِي شَياً؛ خدا كساني از شما را كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كرده‌اند وعده داده است كه حتماً آنان رادر اين سرزمين جايگزين سازد؛ همان‌گونه كه كساني راكه پيش از آنان بودند جايگزين ساخت، و آن ديني را كه براي آنان پسنديده است به سودشان مستقر كند و بيمشان را به ايمني مبدل گرداند تامرا عبادت كنند و چيزي را با من شريك نگردانند.(سوره‌نور/آيه55)
وقتي ناامني، گرسنگي و ذلت در ميان باشد، زمينه براي رشد معنوي و روحي مهيا نمي‌شود پس هدف اسلام تكامل روح است. اين هدف برهمه‌ي ارزش‌ها سايه مي‌افكند و همه ارزش‌ها در اين قالب محدود مي‌شود. بنابراين همه‌ي اين موارد مطلوب است تا به خداپرستي كمك كند. اگر از اين مرز خارج شود و برخلاف اين هدف نتيجه دهد، مطلوبيت ندارد و ديگر ارزشي نخواهد داشت.
به عبارت دیگر:سياست اسلامي در برابر سياست شيطاني و حيواني به معناي تدبير و هدايت جامعه در راه مستقيمي است كه از اينجا شروع و به آخرت والي‌الله ختم مي‌شود و شامل تمام مصالح مادي ومعنوي از مرتبه ي اول تا آخرين مراتب كمال انسان مي‌گردد.
پس مبانی،اصول واهداف اساسي سياست اسلامي عبارت است از:
1.از خودپرستي به خداپرستي
و بيرون رفتن از اسارت نفس، دشمن شماره‌ي1 انسان.
2. از شرك به توحيد
اصل برابري انسانها واينكه تنها امتياز فردي نسبت به فرد ديگر بر معيار تقوي و پاكي از انحراف و خطاست و كسي حق ندارد از همنوع خود سلب آزادي و برايش قانون وضع كرده و وي را استثمار نمايد.
3. رسالت پيامبران
انسان‌سازي و هدايت بشر به سوي كمال مطلق با تربيت و تعاليم الهي است و اين جهان در حقيقت دانشگاهي است كه انبياء و  اولياء استادان، و ساير انسانها دانشجويان آن هستند.
4. راه خدا و راه طاغوت
انسانها دو راه در پيش پاي خود دارند: يكي راه خدا و ديگري راه طاغوت، راه خدا همان راه مستقيم الهي است كه ولي و رهبر آن خدا و پيامبرانند و مقصد آن نور و بهشت است، و راه طاغوت، راه كفر و تفرقه و برخلاف توحيد است چه منتهي اليه آن فساد جنگ و جهنم است.
5. آخرت
سير تكاملي انسان به همين چندروز زندگي سراب گونه‌ي دنيا ختم نمي‌شود، بلكه بدنبال زندگي دنيوي، زندگاني پرفرو شكوه اخروي است. و اهل آخرت با افق ديد وسيع با هم در صلح و صفا هستند. قلبهايشان مملو از محبت خدا و بندگان خداست، و اهل دنيا با فرورفتن در ماديات، در جهنم فرورفته‌اند؛ چرا كه باطن اين طبيعت جهنم است.تمام اعمال و كردار و گفتار انسان در جهان ديگر منعكس مي‌گردد، گويي از زندگي، فيلمبرداري مي‌شود.
6. عدالت
خداوند عادل است، و سياست الهي اسلام نيز برپايه‌ي عدل استوار است و رهبران اسلامي مأموريت دارند تا در جامعه به اقامه‌ي قسط (رساندن هركس به حق كامل خود) بپردازد و براي رسيدن به عدالت اجتماعي، خداوند كتاب شريعت و قانون و ميزان (وسيله‌ي ارزيابي و سنجش) براي بشر فرستاده است.
7. امامت
و براي اجراي قانون و پياده كردن احكام، خداوند امامت را مقرر فرموده است.
8 . ولايت
امتياز بسيار مهم رهبري در سياست اسلامي اين است كه پيامبران و ائمه گذشته از مقام ظاهري و نمايندگي از جانب خداوند، در اثر سير تكامل معنوي و خارج شدن از خودپرستي و نزديك شدن به صفات كمال الهي، داراي ولايت و مقامات معنوي بوده و در نتيجه از انحرافات و گناهان مصون و از الهامات غيبي برخوردارند. جز خدا از هيچكس و هيچ چيز هراسي ندارند و با هيچ ابَرَ ظالمي سازش نخواهند كرد و انسانها را نه تنها در امور محدود مادي و دنيوي بلكه به سوي كمال مطلق نيز راهبري و راهنمايي مي‌كنند.
9. ولايت فقيه
 در زمان غيبت، ولايت فقيه هرچند كه به مقام پيامبران و ائمه نمي‌رسد ولي ولي‌فقيه گذشته از علم به قانون و مقام عدالت و تقوي، موظف است خود را از چاه نفسانيت و خودپرستي و رياست طلبي خارج و به صفات الهي نزديك و در حد خود انساني كامل گردد تا بتواند جامعه را دور از خطا و انحراف به سوي كمال مطلق و بهشت الهي پيش ببرد.
10. مقصد كمال مطلق
خداوند در نهاد انسان عشق به كمال مطلق را قرارداده و از اين رو انسان همواره در جستجوي يافتن كمال است، ولي بسياري كمالات محدود را برسر راه خود مي‌بيند و آنها را كمال واقعي مي‌پندارد و به آن دل مي‌بندد و راكد مي‌شود، غافل از اينكه سرابهايي هستند كه نه تنها عطش انسان را رفع نمي‌كنند بلكه بر خستگي و سرگرداني وي مي‌افزايند. آنچه به انسان آرامش مي‌بخشد كمال مطلق است يعني علمي كه در آن جهل نيست، و قدرتي كه در آن ضعف نيست، و عزتي كه در آن ذلت نيست، و حكمتي كه در آن نقص نيست و.... اين چنين كمال مطلق و كاملي تنها در خدا جمع است و تنها با ياد خدا دلها آرامش مي‌يابد كه (اَلا بِذِكراللهِ تَطمئنُّ القلوبُ) (سوره رعد) و كساني كه خدا را از ياد برده و تنها به علوم مادي بسنده كرده و به قدرتهاي موقت و پوشالي طاغوتيان متكي شده و به مقامات و پستها و عزتهاي زودگذر دل خوش كرده‌اند، بزودي همه‌ي آنها افول و سقوط كرده و انسان را در اضطراب و نگراني و زندگي تنگ و تلخي خواهند افكند كه:
« وَمَن اَعرَضّ عَن ذِكري فَانَّ لَهُ مَعيشهً ضَنكاً ...... (سوره طه/ آيه 124)
كسي كه از ياد و ذكر خدا روي گرداند مسلماً زندگي تنگ و تلخي خواهد داشت...
نقد بر سياست غیر الهی (سكولار:مادی) 1
علم سياست غربي و به طور كلي علوم انساني غرب در بستر سكولاريسم نشو و نما يافتند. سكولاريسم در واقع واكنشي در برابر مسيحيت ( روي گردانده از پذيرش رسالت حضرت محمد صلي الله عليه و آله و دين اسلام ) و همچنين مسيحيت  تحريف شده و تحولات قرون وسطا بود و پس از رنسانس به تدريج شكل گرفت. سه زمينه‌ي اصلي گرايش به سكولاريسم را مي‌توان در انجيل و مباني سست آن، عملكرد كليسا و تحولات سياسي و اجتماعي جستجو كرد. سستي مباني انديشه مسيحيت، وقوع تحريف در انجيل، عدم تبيين رابطه‌اي روشن ميان دنيا و آخرت، و دين و سياست همه از جمله مسايلي است كه به آيين تحريف شده‌ي مسيحيت ( كه در مقابل دعوت اسلام مبين سرباز زده ) باز مي‌گردد. عملكرد ناصواب كليسا، فقدان توان پاسخ‌گويي به شبهات تعارض علم و عقل صرفاً مادي و تجربي  با دين، و تباهي سازمان كليسا از عواملي به شمار مي‌روند كه به كليسا باز مي‌گردند. تحولات سياسي و اجتماعي نظير جنگ‌هاي صليبي، اكتشافات جغرافيايي، و مانند آنها را نيز مي‌توان از ديگر زمينه‌هاي رشد سكولاريسم و گرايش به مادي گرايي برشمرد. غربي‌ها به جاي آن كه به اصلاح كاستي‌ها پرداخته و در پي تحقيق در دين راستين و واقعي برآيند، دين را به كناري نهادند و با توسل به علم و عقل خود بنياد بشري، تمدني بر مبناي ماديت بنيان نهادند. چنين به نظر مي‌رسد كه پيشگامان اين تحول فكري را صاحبان زروزور، يعني پادشاهان و صاحبان سرمايه تشكيل مي‌دادند؛ لذا سعي كردند جامعه را در مسيري پيش برند كه دين آسماني در آن بهره‌اي نداشته باشند.با توجه به آنچه گفته شد مي‌توان دريافت كه  دو انگيزه مهم در گرايش به سكولاريسم نقشي اساسي داشته‌اند: يكي انگيزه سودپرستي كه از سوي احكام و صاحبان ثروت تعقيب مي‌شد. آنان كليسا و دين را مانع قدرت‌طلبي وتجاوزهاي خود مي‌دانستند و به همين جهت در حذف دين از هيچ كوششي فروگذار نكردند. دومي، انگيزه خيرخواهانه از سوي ارباب كليسا بود كه براي حفظ قداست ظاهري دين تحريف شدة مسيحيت و ارزش‌هاي آن تلاش دربركناري آن از عرصه اجتماعي داشتند.
در ارزيابي انديشه سكولار يادآوري چند نكته ضروري است:
1. انديشه سكولار، اصولاً يا اعتقاد به خداوند وجود ندارد و عملاً الحاد و بي‌ديني حاكم است و يا اگر اعتقاد به خدا وجود دارد در حوزه صرفاً فردي قرار داردو تفسيري بشري و برمدار عقل طبيعي درآن حاكميت دارد. از اين رو در انديشه‌ي سكولار، بشر بدون نياز به وحي مدعي قانون‌گذاري است؛ امري كه در انديشه اسلامي بطلان آن برهر مسلماني واضح است: وَمَن لَم يَحكُم بِما اَنزَلَ اللهُ فَاولَئكَ هُمُ الكَافرُون؛(سوره مائده/آيه44) و كساني كه به موجب آنچه خدا نازل كرده داوري نكرده‌اند. آنان خود كافرانند. در انديشه توحيدي، اعتقاد به ربوبيت تشريعي مستلزم قانون‌گذاري الهي است: اِنِ الحُكمُ اِلّا لِلهِ؛ (سوره يوسف/ آيه39) حكم مخصوص خداست.
بدين سان در انديشه بشري تمنيات نفساني و آرزوهاي بشري مدار ارزش شمرده مي‌شوند: اَفَرَاَيتَ مَنِ اتَّخَذَ اِلهَهُ هُواهُ؛ (سوره جاثيه/ آيه23) (اي رسول ما) پس آيا ديدي آن را كه هواي نفسش را خداي خود قرار داده است.
2. آيين مسيحيت به علت وقوع تحريف و اشتمال برگزاره‌هايي حاكي از تقسيم كار ميان قيصر و ارباب كليسا، بستر مساعدي براي رشد سكولاريسم به شمار مي‌رود. در حالي كه انديشه اسلامي به علت جامعيت و مصونيت از تحريف و ايجاد ارتباطي منطقي ميان دنيا و آخرت، سرزمين مساعدي براي رشد بذر سكولاريسم نيست. انطباق اسلام با نيازهاي فطري بشر موجب شده كه اسلام با غناي فكري، پاسخ‌گوي مشكلات بشر در همه ادوار زندگي باشد. همين ويژگي‌ باعث شده كه متفكران اسلامي به بسياري از شبهاتي كه رهبران كليسا از پاسخ آن اظهار عجر مي‌كنند، پاسخ‌گو باشند.
3. سكولاريسم در مقام عمل ، ره‌آوردي جز استبداد به همراه نداشته است؛ اگر چه بانيان انديشه سكولار، مدعي آزادي فكر و انديشه‌اند و سكولاريسم را ترجمان جامعه‌اي مي‌دانند كه در آن يك فكر و ايده‌ي خاص حاكم نيست. جوامعي كه اينك پذيراي سكولاريسم شده‌اند، شاهد استبداد انديشه‌اي خاص هستند. در اين جوامع، دين به عنوان يك انديشه جايگاهي ندارد و غرب آن را در عرصه جامعه و محيط‌هاي آموزشي و فرهنگي تحمل نمي‌كند. (مجله‌ي اسلام و غرب شماره7-9)
يكي از مباني اساسي سياست در انديشه غربي اومانيسم است. به هرگونه تفكر و انديشه‌اي كه انسان را مدار و معيار ارزش شمارد مي‌توان اومانيسم اطلاق كرد ( به جاي خدامحوري و دين محوري ) . در انديشه‌ي اومانيسم؛بشر، قوا، استعدادها، و خواسته هايش تعيين كننده‌ي قانون و رفتار بشر در زندگي در زندگي است.
خاستگاه اومانيسم مغرب زمين است. اين انديشه در قرن چهاردهم نخست در حوزه‌ي ادبيات و هنر رواج يافت و سپس به عرصه علوم طبيعي و انساني نيز سرايت كرد.
اومانيست‌ها در صددند دين را محدود نمايند و يا تفسيري از دين عرضه كنند كه صبغه‌ي انساني داشته و جنبه‌ي قدسي و ماورايي نداشته باشد. لذا تحولاتي كه پس از رنسانس رخ داد (نظير پرتستانتيسم و ظهور مكاتب مختلف فلسفي) همه در پي ارايه ديني اومانيستي بودند؛ امري كه در نهايت، حدف كامل دين و يا محدود كردن آن در حوزه‌اي خاص را به همراه داشت.
در انديشه اومانيسم، انسان مدار ارزش است: فرعون گفت : « فقال انا ربكم الاعلي ؛ وگفت: «پروردگار بزرگ‌تر شما منم!» ‌و معتقد است قانون ريشه در خواسته‌ها‌ي بشر دارد وبرگرفته از نظام تكوين و جعل وانشاي خداوند نيست. اومانيسم مدعي است بشر با دو بال علم تجربي و عقل مادي و حسي توانايي حل معضلات فكري واجتماعي را دارد ونيازي به وحي و دين ندارد.
در ارزيابي انديشه اومانيسم توجه به چند نكته ضروري است :
1. شعاع دريافت عقل وعلم بشري محدود است. بشر به مدد عقل تنها قادر به درك كليات است و ناتوان از درك مصاديق وجزئياتي است كه راه گشاي زندگي بشر مي باشد؛ به عنوان مثال: عقل بشري خوبي عدالت وبدي ظلم را در مي‌يابد، اما از دريافت هزاران مصداق عدالت و ظلم ناتوان است. به همين دليل ما در انديشه اسلامي معتقد به نياز بشر به وحي هستيم. عقل به مثابه پيامبر دروني، تنها فضاي محدودي را درك مي كند و بيش از آن بر عهده‌ي پيامبر بيروني، يعني نبوت است.
2. روح انديشه‌ي اومانيسم استيلا جويي است؛ چنان كه در قرن بيستم كه دوران حاكميت اومانيسم در غرب بود. شاهد ظهور استالينيرم و انديشه‌ي ماركسيستي، فاشيسم، استعمار و استثمار بوده و هستيم. بنابراين انديشه اومانيسم اگر چه در مقام شعار و نظريه مدعي شكوفايي  استعداد قواي انساني است اما در عمل، از آن فاصله دارد. مي توان گفت اكثر نظريه‌هايي كه در علوم انساني غرب ارايه    مي‌گردد در راستاي حفظ سياست نظام سلطه است. ديدگاه‌هايي چون نظم نوين جهاني، اروپا محوري، برخورد تمدنها و غير آن، همه ريشه در روحيه برتري طلبي غربي دارد و شعار‌هايي واقعي نيستند و براي آنها تعاريف خاصي وجود دارد. (براي آگاهي بيشتر مراجعه به تفسيرالميزان آيه 200 آل‌عمران)
3. اومانيسم و اصالت انسان، حركتي احساسي در قبال مواضع كليسا درباره انسان در قرون وسطا است و فاقد استدلال و قدرت تبيين‌ مدعاي خود مي‌باشد؛ برخلاف انديشه خدامحوري كه از ديرزمان استدلال‌هاي فلسفي، كلامي و عرفاني برآن اقامه شده است. 
ليبرال در لغت به معناي «آزادي خواه» است ( كه در همه ابعاد وجودي آزاد ب منبع اصلی مطلب : پایگاه مجازی آموزشهای اسلامی-رضا قارزی
برچسب ها : حكومت ,سیاست ,انسان ,اسلام ,اسلامي ,جامعه ,حكومت اسلامي ,تشكيل حكومت ,حضرت امام ,امام خمینی ,ومبانی سیاست ,تشكيل حكومت اسلامي ,اصول ومبانی سیاست
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

آینا گروه : کتابچه آموزشی مبانی اندیشه ای تقابل اسلام ناب با دشمنان کنونی اش-رضا قارزی